#یه_نفس_هوای_تو_پارت_335
رادین:
- دلم برات تنگ شده بود.
- منم.
خواست دستم رو بگیره نذاشتم... اون دیگه مال من نبود که بخوام گناهش رو به گردن بگیرم...
- چرا تلفنی نگفتی؟
رادین:
- چی رو؟
- همونی که به خاطرش این همه راه اومدی.
رادین:
- نمی شد باید حضوری می گفتم.
- من می دونم چی می خوای بگی واسه من فرقی نداشت تلفنی یا حضوری.
رادین:
- از کجا می دونی چی می خوام بگم؟
romangram.com | @romangram_com