#یه_نفس_هوای_تو_پارت_327

فرح جون:

- ببین نسترن تو دوست نسیم بودی درست... من قبولت کردم، ولی نمی تونم به چشم عروسم نگات کنم بهتره دست از سر رادین برداری... الانم که رفتی اون جا بشین خونه بالاخره واسط یه خواستگ...

میون کلامش پریدم.

- ببخشید من خواستگار کم ندارم... اما در مورد رادین... من و رادین همدیگه رو دوست داریم و می خوایم ازدواج کنیم شما هم بهتره به خواست پسرت احترام بذارید.

فرح جون:

- واسه من حرفای قلبمه سلمبه نزن اون نمی دونه چی به نفعشه... فکر می کردم زرنگ تر از این حرفا باشی من با رفتارم نشون دادم تو رو لایق پسرم نمی دونم...

- چرا ندونه چی به نفعشه بچه که نیست در ضمن مگه من چه ایرادی دارم که به درد پسر شما نخورم!

فرح جون:

- من حوصله بحث با تو رو ندارم فقط بدون من هیچ وقت راضی نمی شم بیام خواستگاریت تو هم بهتره واسه یه پولدار دیگه دندون تیز کنی من مثل شیر پشت پسرم هستم.

- پول اصلاً برام مهم نیست من رادین رو...

فرح جون:

- حرفام رو زدم عروس من هاله ست دست از سر رادین بردار و به جون من نندازش...

- ولی من...

romangram.com | @romangram_com