#یه_نفس_هوای_تو_پارت_322
- راحت باش این جا زیاد دید نداره... تازه اون جا رو نگاه کن بدتر از اونا نیستیم که...
- ولی ما هنوز بهم محرم نشدیم.
رادین:
- نسترن سخت نگیر ما که قراره با هم ازدواج کنیم پس مشکلی نیست... تو حتی نمی ذاری دستات رو بگیرم یا بغلت کنم... بعضی اوقات فکر می کنم خیلی سردی.
خنده ام گرفت به من می گفت سردم نمی دونست یکی از دلایلم علاوه بر اعتقاداتم به حفظ فاصله محرم و نامحرمی این بود که نمی تونستم احساساتم رو کنترل کنم، وقتی نزدیکم می شد حرارت بدنم می رفت بالا چه برسه به این که دستاش رو بگیرم یا مثل الان که دستاش رو دور شونه ام انداخته بود...
رادین:
- به چی می خندی؟
- هیچی... رادین جان دستت رو بردار.
با ناراحتی دستش رو برداشت همون موقع سفارشامون رو آوردند ولی باز از نسیم خبری نبود.
- سرویس بهداشتی همین جاست نسیم کجا موند... بهتره برم دنبالش.
رادین:
- نه، تو تا چای بریزی من می رم دنبالش.
romangram.com | @romangram_com