#یه_نفس_هوای_تو_پارت_315

شروین:

- ...

- از وقتی که فهمیدم منو می خواستی ولی عمه راضی نشد یه جور دیگه نگات می کردم فکر می کردم علاقه ات واقعی بود ولی اشتباه می کردم.

شروین:

- پس همه چیز رو می دونی... چه طور می گی دوستت ندارم.

- آدم به عشقش پیشنهاد صیغه می ده خیلی پستی حیف لیلا...

من از گریه هق هق می کردم بیشتر گریه ام از ترس بود.

- برو از خونه مون گمشو بیرون.

صدای سر خوردنش رو روی در شنیدم و نوری که از بیرون زیر در داخل می اومد قطع شد فهمیدم رو زمین کنار در نشسته با صدای بغض دار گفت:

- حق داری، هر چی می خوای بگو... تو نمی فهمی من چی می گم من چند سال با عشق تو بزرگ شدم... اشتباه کردم پیشنهاد صیغه دادم اصلاً من خرم تو باید بشی تاج سرم به جون خودم فردا می رم دادگاه دادخواست طلاق لیلا رو می دم... قبول می کنی بعدش عزیز من بشی.

- شروین برو منو فراموش کن به زنت بچسب دیگه هیچی مثل قبل نمی شه حتی اگه لیلا رو طلاق بدی من تو رو نمی خوام قبلاً هم نمی خواستم.

شروین:

- دروغ می گی تو هم منو دوست داری فقط به خاطر لیلا می گی.

romangram.com | @romangram_com