#یه_نفس_هوای_تو_پارت_304
- خفه شو شروین هیچ می فهمی چی داری می گی چقدر پست و وقیح شدی! وقتی مجرد بودی سنگین تر بودی دیگه به من زنگ نزن فهمیدی!
شروین:
- درکم کن نسترن.
- به حرمت فامیلی و روزای بچگی بهت چیز نمی گم فقط اگر یه دفعه دیگه اس ام اس بدی یا زنگ بزنی همشون رو به مادرت و لیلا نشون می دم فهمیدی... سعی کن هیچ وقت نبینمت.
گوشی رو خاموش کردم انداختم رو میز مثل یه مار زخمی به خودم می پیچیدم... پسرِ احمق چه طوری به خودش اجازه داد همچین پیشنهادی به من بده خوبه تا قبل از ازدواجشم باهاش سنگین برخورد می کردم پیش خودش چه فکری کرده نصفه شبی زنگ زده... احمق... انگار از وقتی متأهل شده حیا رو خورده یه آبم روش... لعنتی... احمق... احمق... احمق... به من می گه صیغه اش بشم... انقدر بهش فحش دادم که خوابم برد
مامان:
- نسترن چرا خواب موندی نسیم زنگ زد خونه بیدارت کنم.
- الان بهش زنگ می زنم.
از جام بلند شدم سرم از درد داشت می ترکید گوشیم رو برداشتم... خاموش بود.
- این چرا خاموش شده تازه زده بودمش شارژ!
یاد اتفاقات دیشب افتادم باز زیر لب چند تا لعنتی نثار شروین کردم...
حتماً رادین از نسیم خواسته بود زنگ بزنه، گوشی رو روشن کردم به رادین گفتم، خواب موندم تا حاضر شم طول می کشه ازش خواستم بره که گفت منتظر می مونه.
romangram.com | @romangram_com