#یه_نفس_هوای_تو_پارت_295

باز خدا رو شکر این لیوان آب هست که واسه بهانه ازش استفاده کنیم... اون شب چند بار دیگه هم خیره نگام کرد منم سعی می کردم به روی خودم نیارم متوجه نگاهاش شدم... موقع خداحافظی هم دوباره پیام داد:

"شب خوب بخوابی..."

این پیامشم رو بی جواب گذاشتم. اون شب با تکرار هزار باره آغوش رادین و گرمای خاصی که اون لحظه حس کردم خوابیدم.

****

تا رسیدیم شرکت نسیم دستم رو کشید برد سمت میز خودش و دو تا صندلی گذاشت رو به روی هم و نشست.

نسیم:

- نسترن یه خبر خوش دارم.

- چیه قراره به حقوقمون اضافه شه!

نسیم:

- نه برای تو از اونم بهتره... دیشب که رادین برگشت مامان اینا هم اومده بودند بعد مقدمه چینی در مورد تو صحبت کرد گفت نسترن رو می خوام و از بابا خواست پا پیش بذارند.

دستش رو با خوشحالی گرفتم و چند بار تکون دادم از ذوق نمی دونستم چیکار کنم.

- راست می گی؟

نسیم:

romangram.com | @romangram_com