#یه_نفس_هوای_تو_پارت_292


- چرا؟

- خب دو روزه اومدی یه اس ام اسم بهم ندادی!

رادین:

- خودت چرا ندادی؟

صادقانه گفتم:

- منتظر تو بودم.

لباش به لبخندی باز شد که نشون از بخشیدن من داشت... نیم ساعت بعدش در کنار هم به شوخی و خنده گذشت که مامانم زنگ زد زود برم خونه که عمه ی پدرم همراه پسرش و عروسش اومدند خونه ما... بلند شدم به نسیم گفتم زنگ بزنه آژانس ولی رادین گفت منو می رسونه، من بدون کوچکترین مخالفتی قبول کردم.

کنارش نشسته بودم و باز یه دل سیر نگاهش کردم.

رادین:

- از فردا دوباره میام دنبالت.

- باشه عالیه.

رادین با خنده گفت:


romangram.com | @romangram_com