#یه_نفس_هوای_تو_پارت_291
نسیم:
- چه جوری؟
- نه اصلاً، باور کن منظوری نداشتم.
نسیم:
- به منم بگید چی شده که نسترن معذرت می خواد.
رادین:
- هیچی یه حرفی بود تموم شد.
آخ آخ عجب غلطی کردم، دیوونه ام دیگه بعد یک ماه که دارم می بینمش این جوری دلخورش کردم... شایدم می خواستم حساب این مدت که اومده بود و خبری ازم نگرفته بود به نوعی باهاش تسویه کنم... بدتر خراب کاری کردم به نسیم یه چشمک زدم و به طبقه بالا اشاره کردم منظورم رو گرفت.
نسیم:
- من برم پرونده رو برات بیارم.
وقتی از تیررس نگاهمون خارج شد یه کم خودم رو کشیدم نزدیک تر به رادین باز بوی عطرش داشت حواسم رو پرت می کرد یه نگاه بهش کردم و گفتم:
- رادین باور کن منظوری نداشتم فقط می خواستم اذیتت کنم.
رادین:
romangram.com | @romangram_com