#یه_نفس_هوای_تو_پارت_289
نسیم:
- بیا عزیزم هم لیوان آب رو بردار هم فنجون قهوه ات رو... منم برم میوه بیارم الان میام پیشت.
- نمی خواد همین بسه می خوام زود برم.
تا گفتم می خوام زود برم رادین دوباره سرش رو آورد بالا و نگام کرد و نسیم یه چشمک بهم زد که فهمیدم میوه بهونه ست تا دوباره ما رو تنها بذاره با رفتن نسیم رادین بلند شد اومد رو همون مبلی که من نشسته بودم نشست یه دست تو موهای خوش حالتش کشید و با کلافگی گفت:
- نسترن... بابت اتفاقی که افتاد... معذرت می خوام...
چی می گفتم کاش اصلاً به روی خودش نمی آورد.
- خواهش می کنم... اشکالی نداره.
رادین:
- نه نباید اون حرکت ازم سر می زد نفهمیدم یهو چی شد.
- گفتم که اشکال نداره ناراحت نباش.
رادین:
- یعنی ناراحت نشدی.
- نه.
romangram.com | @romangram_com