#یه_نفس_هوای_تو_پارت_281

- گفتم که علاقه دو طرفه نه یه طرفه.

رستگار:

- شما اجازه بدید ما بیایم اونم ایجاد می شه.

- نمی شه.

از روی صندلی بلند شدم و تا برسم دم اتاق چیزی نگفتم، برگشتم سمتش.

- این مسئله همین جا تموم شد و من چیزی از شما نشنیدم و شما مثل قبل فقط برام همکاری.

رستگار:

- چرا بهم یه فرصت نمی دی تا دلت رو بدست بیارم!

- دیگه دلی نیست که بخوای به دستش بیاری.

رستگار:

- پیش همونیه که الان دلتنگشی؟

- آره.

به وضوح ناراحتی و شکست رو با شنیدن حرفم تو صورتش دیدم و حلقه اشکی که با برگردوندن صورتش سعی در پنهان کردنش داشت. خودمم دلم گرفت خودم رو زود رسوندم به پشت میزم و غرق کار کردم تا یادم نیاد چه جوری دلش رو شکستم... بعد از نیم ساعت برگشت تو اتاق و کیفش رو برداشت و بی خداحافظی رفت... دلم به وسعت دنیا گرفت و دوباره هوای گریه به سرش زد...

romangram.com | @romangram_com