#یه_نفس_هوای_تو_پارت_269
- می شنوم.
رادین:
- پس قبوله... فردا بیام؟
نسیم زل زده بود بهم... همین جوری نشسته چرخیدم و پشتم رو کردم بهش... برای خودمم سخت بود دیگه نبینمش بدجور دودل شده بودم.
رادین:
- خواهش می کنم.
تو صداش چیزی بود که باز دلم زیر و رو شد و سریع گفتم:
- باشه میام صبح منتظرتم.
رادین:
- مرسی عزیزم.
گوشی رو تو دستام محکم فشار دادم شاید یه کم جلو نسیم بتونم خوددارتر باشم و از بروز احساسم جلوگیری کنم. بعد خداحافظی یه سنگینی روی کمرم حس کردم و دستای حلقه شده دور گردنم و صدای قشنگ نسیم کنار گوشم.
- نسترن عاشقتم مرسی.
گونه ام رو بوسید.
romangram.com | @romangram_com