#یه_نفس_هوای_تو_پارت_227
- خب بابا جیغ جیغ نکن... اول برو هاله رو بیدار کن.
نسیم:
- هاله پایینه.
چشمام رو به زحمت باز کردم و به ساعت که رو دیوار کناری بود، نگاه کردم.
- ساعت که تازه شیشه، کجا این وقت صبح... زوده!
نسیم:
- آره دیشب که با رادین دل و قلوه می دادی، باید فکر الان بودی.
مثل فنر از جام پریدم و براق شدم سمتش.
- چی می گی تو واسه خودت!
نسیم:
- من چی می گم! دیشب دیدمت، ساعت دو اومدی بالا... نه؟
نه خبری از یه دستی نبود چون دقیقاً همون ساعتی بود که برگشته بودم بالا، پس نسیم ما رو دیده بود. ولی سعی کردم زیاد بند رو آب ندم.
- آهان اون رو می گی آره من و رادین داشتیم حرف می زدیم.
romangram.com | @romangram_com