#یه_نفس_هوای_تو_پارت_226


رادین:

- خیلی هم خوبه.

آتیش رو به خاموشی بود که رادین گفت:

- بهتره بریم بخوابیم... صبح زود باید بریم.

دوست نداشتم اون شب، اون ساعت، اون لحظه تموم شه... کاش لحظه ها کش می اومدند و من بیشتر کنارش بودم... می دونستم از فردا فقط همون موقع برگشت می بینمش و این برام خیلی کم بود... خیلی...

****

هوا گرگ و میش بود که با ضربه بالشی که خورد تو کمرم، از خواب پریدم، فوری سر جام نشستم و گنگ اطرافم رو نگاه کردم... ولی هیچی نمی فهمیدم دوباره سرم رو گذاشتم رو بالشت که یه ضربه دیگه روی سرم فرود اومد. با ناله گفتم:

- چیه؟ بذار بخوابم!

نسیم:

- پاشو ببینم... می دونی چند بار صدات کردم!

پتو رو کشیدم رو سرم که بخوابم ولی نسیم با قدرت پتو رو کشید و داد زد:

- نسترن پاشو وگرنه با پارچ آب میام سراغت.


romangram.com | @romangram_com