#یه_نفس_هوای_تو_پارت_225
آره خودشه بهونه خوبیه بی هوا بلند شدم و رفتم سمت پله ها در همون حال جواب دادم:
- مگه می شه خوشم نیاد، عالیه.
رادین:
- پس چی شد! کجا می ری؟
- چند لحظه بشین الان میام.
اول زود خودم رو انداختم تو آشپزخونه و چند تا نفس عمیق کشیدم و یه لیوان آب یخ خوردم تا از گرمای وجودم کم شه... به کف دستام نگاه کردم از بس محکم فشار آورده بودم قرمز شده بود و رد تنه درخت روش مونده بود... کمی که آروم شدم، پاورچین پاورچین رفتم اتاق و آروم کادویی که برای رادین گرفته بودم از توی ساکم درآوردم... یه ست چرم کمربند و کیف پول خریده بودم. رنگش قهوهای سوخته بود و خیلی باکلاس و خوشگل بود... بابتش نصف پولی که از شرکت به عنوان عیدی گرفته بودم، داده بودم... به قول بابام با این وضعیت مالی بدم عجیب ناپرهیزی کرده بودم.
- قابلت رو نداره... منم خیلی وقت بود این رو واست گرفته بودم... موقعیتش پیش نمی اومد، بدم.
راستش می ترسیدم با دادن کادو خودم رو لو بدم که چقدر واسم مهمه آخه کادو رادین از کادو نسیم هم گرون تر بود ولی حالا که خودش اول بهم هدیه داده بود مشکلی نداشت.
رادین:
- مرسی عزیزم.
نه انگار نمی شد من دو دقیقه بدون تپش قلب نفس بکشم.
- خواهش می کنم امیدوارم خوشت بیاد جز این چیزی دیگه به ذهنم نرسید برات بخرم.
بازش کرد و با یه نگاه مهربون و قدرشناسانه تشکر کرد.
romangram.com | @romangram_com