#یه_نفس_هوای_تو_پارت_222
- از پنجره اتاق دیدم هنوز نشستی گفتم بیام پیشت.
- خوابت نمیاد؟
رادین:
- نه... نیم ساعته زل زدی به آتیش تو چه فکری هستی؟
اومد کنارم رو همون کنده درخت نشست.
- به فکر این روزا که گذروندم من این جا رو خیلی دوست دارم دلم نمیاد برم.
رادین:
- اگه بخوای بازم میایم.
با لبخند گفتم:
- نمی شه که همیشه من مزاحمتون باشم
رادین:
- نسترن یه مدت خوب شده بودی تعارف رو گذاشته بودی کنار باز داریم برمی گردیم، شروع کردی!
romangram.com | @romangram_com