#یه_نفس_هوای_تو_پارت_221
- نسترن بریم؟
- نه تو برو من می خوام بیشتر بمونم.
رادین:
- نسترن منم می خوام برم تنها نمی ترسی؟
- نه، برق که روشنه آتیشم که هنوز هست دلم نمیاد خاموشش کنم.
رادین:
- باشه پس شب بخیر.
نسیم:
- تو هم زیاد تنها نمون زود بیا بالا.
- باشه شب بخیر.
رفتم دو سه تا تیکه چوب برداشتم و انداختم تو آتیش و کمی هم نفت ریختم تا شعله ورتر شه انگار خواب به چشمم حروم شده بود. دوست داشتم بیدار بمونم و از آخرین لحظات سفر استفاده کنم. نشستم نزدیک آتیش و بهش خیره شدم... پشت سرم صدای پا شنیدم، برگشتم دیدم رادین داره از پله ها میاد پایین... لباساش رو عوض کرده بود و یه تیشرت بی آستین که عضلات بازوش رو به خوبی به معرض دید می ذاشت با یه شلوار خونه سرمه ای مارک پوما پوشیده بود.
- چرا برگشتی؟
رادین:
romangram.com | @romangram_com