#یه_نفس_هوای_تو_پارت_220


از خودم خجالت کشیدم این چه بچه بازی بود درآورده بودم.

- نیازی نیست من که دیگه نمی خورم.

رادین با خنده گفت:

- چرا حالا خجالت کشیدی! خودمم دلم می خواد شما رو بهونه کردم.

رفت بالا و با یه ظرف دیگه سیب زمینی برگشت.

هاله:

- من که دیگه نمی خوام می رم بخوابم.

نسیم:

- حالا هستیم دیگه.

هومن:

- بچه ها راستش منم خسته ام شما همه ظهر خوابیدید اِلا من... اونم با اون همه بازی که کردیم منم می ریم بخوابم.

نیم ساعت بعدم نسیم خمیازه کشان بلند شد و گفت:


romangram.com | @romangram_com