#یه_نفس_هوای_تو_پارت_219

هومن:

- باشه شما برید ما هم کم کم میایم.

بزرگترا پاشدند رفتند داخل... من و نسیم کنار هم روی یه کنده درخت که به صورت افقی روی زمین بود؛ نشسته بودیم و من با سیخی که تو دستم بود چوب ها رو جا به جا می کردم که سیخم به یه چیز گرد خورد، نگاه کردم.

- آخ جون یه سیب زمینی دیگه مونده برای خودم...

نسیم:

- نه برای من.

- خودم پیداش کردم.

در حال تقلا بودم که سیب زمینی رو قل بدم بیرون آتیش، یه کم جلو اومد که یه سیخ از بالا اومد و صاف فرو رفت تو سیب زمینی... من و نسیم هم زمان سرمون رو بالا آوردیم... هومن با یه لبخند شیطانی و سیب زمینی تو دستش بالا سرمون وایساده بود.

هومن:

- بابا چرا اون جوری نگاه می کنید این سهم من بود، اصلاً خودم خریدمش.

- ولی من پیداش کردم.

رادین:

- دعوا نکنید الان می رم چند تا دیگه می شورم میام حالا خوبه شما شام خوردید.

romangram.com | @romangram_com