#یادم_تو_را_فراموش_پارت_113

با شنیدن صدای توقف ماشین, دستی درون موهای ژل زده اش کشد و به سالن رفت...

هم زمان کنترل ضبط را در دست گرفت و منتظر ورود همسرش شد...

با باز شدن در و وارد شدن پریسان به داخل , ضبط را روشن کرد و پس از چند ثانیه صدای بلند موزیک در فضای خانه پیچید...





اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم





ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم





اگرچه روبروئی مثل آئینه با من

ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن





پریسان گیج و حیران با چشمانی گرد شده , سرش را بلند کرد ...

اولین چیزی که به چشمش آمد در و دیوار رنگین خانه بود که به زیبایی و با سلیقه ی مردانه ایی تزیین شده بود...

نگاهش روی دیوار های پر از چراغ های کوچک و رقصان خیره ماند...

چراغ های چشمک زن قرمز و بنفش...

همه جای خانه از قرمزی و بنفشی حیرت انگیزی میدرخشید...

سپس نگاه خیره و گشاد شده اش, به میز وسط سالن کشیده شد ,که وسایل شام , قشنگ تر از همیشه, همراه با گل های سرخ و سفید رنگ چیده شده بود...

بوی خوش گل های تازه همراه با بوی خوب و اشتها آور غذا در فضای خانه پیچیده بود...

بوی خوب زندگی...

بوی مسیح...





نگاه شگفت زده و حیرانش همه جا چرخید و در آخر به صورت شاد و خندان مسیح رسید...

صورتی که مهربان تر از همیشه به نظر میرسید...



نه یک دل نه هزار دل همه دلهای عالم





همه دلها رو میخوام که عاشق تو باشم




romangram.com | @romangram_com