#ویروس_مجهول_پارت_161

به سرعت از خنديدنم دست كشيدم. اين غير ممكن بود. دانيال که خراب و عاشقی؟! مثل اين بود كه بهم بگن ماشينم می تونه مثل بلبل به فارسی باهام حرف بزنه! يعنی محال در محال. طوری که انگار هنوزم حرفش رو شوخی می‌دونستم گفتم:

-داری سر به سرم می‌ذاری! مگه نه؟

سرش رو با قاطعیت به علامت منفی تكون داد:

-نه.

-پس دوربين مخفيه!

اعصابش به هم ریخت و فریاد كشيد:

-من جدی ام،‌ كاملا جدی! چرا نمی خوای باور كنی ماريا؟!

چند ثانیه که گذشت، یه دفعه از جام بلند شدم تا برگردم خونه ی خودم، ولی دنیل اجازه نداد برم و ‌دستم رو گرفت:

-نه نرو، من باهات حرف دارم.

با خشونت دستم رو از دستش بیرون كشيدم و عصبی بهش توپيدم:

-خفه شو دانيال، ديگه نمی‌خوام صدات رو بشنوم! من تو رو به چشم برادرم می ديدم نه كسی كه چشمش واقعا دنبالمه! پست فطرت رذل، تو يه آشغالی!


romangram.com | @romangram_com