#ویروس_مجهول_پارت_160

-فقط چی؟

دستش رو با بلاتکلیفی به گردنش کشید و سعی کرد حرفش رو کامل کنه:

-فقط، چيزه...

عصبانی شدم و سرش داد کشیدم:

-دنیل دارم از دستت دق مرگ می شم! دِ جون بكن ديگه! فقط چی؟

این بار سرش رو بالا گرفت، با خجالت نگاهم كرد و لب زد:

-...من دوستت دارم.

اولش به صورت شوکه شده، فقط نگاهش کردم. هیچ کاری نمی کردم، فقط نگاه. ولی بعدش انگار که به خودم اومده باشم، يهو با صدای شلیک خنده ی بلندی سکوت خونه رو شکستم.

-هاه هاه ها! جوک جديدت واقعا با حال بود! ایول خیلی ازش خوشم اومد...

آثار خجالت از صورتش پرید، بی مقدمه جدی شد و دل و جرات پيدا كرد:

-من شوخی نكردم،‌ من واقعا دوستت دارم مريم!


romangram.com | @romangram_com