#ویروس_مجهول_پارت_153

-پس همه چی آماده اس آقايون؟

سر دسته ی اون اشخاص که یه مرد بلند قامت و نسبتا اخمو بود، با تکون دادن سرش جواب داد:

-بله خانم، همه چی رو به راهه.

رئيس جمهور هم که کنار من ایستاده بود، داشت با لبخند نقش بسته روی صورتش، به اطراف و بقیه نگاه می كرد. واقعا هم لحظه ی مهمی بود و حق می‌دادم این طوری لبخند بزنه. محترمانه ازش پرسيدم:

-شما اجازه می‌ديد كه كار رو شروع كنيم آقای گرينبرگ؟

رئيس جمهور سر خوشانه سر تكون داد:

-بله حتما! وقتی همه چی آماده ی شروع شدنه، معطلی چه معنی ای می‌ده؟ كار رو شروع كنين.

منتظر شدم که حرفاش تموم بشه، بعد آهی كشيدم و دستور دادم:

-پس بسته ها رو داخل هواپيما منتقل كنين. با نهايت دقت و احتياط!

دنيل هم اون طرف تر، شق و رق كنار پروفسور موريسون ايستاده بود و به كارگرا خیره نگاه می‌کرد. چشم از اون صحنه برداشتم، سرم رو به این سمت چرخوندم و به چشمای سبز و كدر مانند رئيس جمهور زل زدم:

-می شه بپرسم چرا اول اينجا نه؟


romangram.com | @romangram_com