#ویروس_مجهول_پارت_151
-ولی ما امروز يه نشست با نخبگان داشتيم!
با افسوس سر تكون داد و گفت:
-با خبرم. شما و پروفسور اكستروم اشتباه بزرگی رو مرتكب شدين. حالا میخواين به بقيه چه جوابی بدين؟ اين كه اولين موش مورد آزمايش قرار گرفته، مرده؟
واقعا هم جوابی نداشتم كه بدم. ناچار خودم رو مشغول ديد زدن موش نشون دادم. داشتم نگاهش می كردم كه به نظرم اومد پنجه ی کوچیک دستش آهسته تكون خورد. چشمام از حدقه زد بيرون و جیغ زدم:
-اين تكون خورد!
همه دور و بر میز تشریح ريختن و به موش زل زدن، ولی میکی هيچ حركت ديگه ای انجام نداد. استون پوزخند زد:
-اون فقط يه واكنش ساده ی عصبی بوده خانم به اصطلاح دانشمند!
دستام رو مشت كردم و غریدم:
-اين رو خودم هم فهمیدم!
ولی چروک گوشه ی چشماش ثابت می كرد داره از ته دل به طرز هول شدن من لبخند میزنه. موهام رو پشت گوشم زدم و تهديدش كردم:
-منتظر جوابگويی به سازمان ما باشين آقای استون. اين كار بیاجازه ی شما كار دستتون میده.
romangram.com | @romangram_com