#ویروس_مجهول_پارت_150

-دکتر، خودتون بهتر می دونين كه تشريح كردن به چه معناست.

صاف تو چشمای ذغالی رنگش زل زدم و داد كشيدم:

-شما حق دست زدن به جسد اين موش رو نداشتين! اين موش متعلق به سازمان تحقيقاته نه سازمان شما. من از شما توضيح می‌خوام آقای استون بريكر!

آرامش نگاهش رعب آور بود، با صورتی كه نمی تونستم ببينمش. صداش غرق هشدار بود:

-مراقب حد و مرز خودتون باشين خانم. من عادت ندارم بابت كارايی كه بايد به خاطر حفظ جون مردم انجام بدم، جوابگوی كسی باشم. حتی يه نفر مثل شما...

دلم می‌خواست انقدر بزنمش تا شاید اعصابم نفس راحتی بکشه! ولی كی جرات داشت به اين آدم بگه "بالای چشمش ابرو"؟ بی‌توجه به اوضاع، روی ميكی بیچاره خم شدم و با دقت نگاهش كردم. خلاف چيزی كه فكر می كردم، خونش به سیاهی می زد و بر خلاف بار اول که خونش تصفیه می شد، حالا كاملا كثيف و فوق العاده بد بو شده بود. باورم نمی شد، چون اين امكان نداشت! خونش بايد كاملا قرمز و تميز می بود، نه اين شكلی.

-شماها چه بلايی سر موش ما آوردين؟ خونش چرا سياه شده؟

-اين اتفاق تقصير ما نيست، چون ما هم در حال بحث كردن سر اين موضوع بوديم. خون موش كاملا سياه شده، مثل قير سياه و چسبناک.

به دانشمندی كه جوابم رو گفته بود نگاه انداختم. از قیافش معلوم بود که دروغ نمی‌گه. بعد با استيصال رو به استون بريكر گفتم:

-آخه چرا؟ چه علتی داره؟

-من كه به شما گفته بودم اين ويروس مشكوكه. بايد حداقل يه سال تمام روش مطالعه و بررسی انجام بگيره.


romangram.com | @romangram_com