#وسوسه_پارت_99
حالا هم دير نشده مي توني خودتو پرت كني بيرون ..اگرم مي خواي سرعتمو بيشتر مي كنم كه اميدي براي زنده موندنت نمونه..اينطوري منم راحترم ….يه مزاحم كمتر ….
در فواصل همه ي حرفايي كه زده بود ناخواسته بغضم تركيده بود ..و چشمام خيس شده بود ….
مسعود-نمي دونم چرا خر شدم و باهات لجبازي كردم …..
تازه بايد از خداتم باشه زن من مي شي… كي اين دوره زمونه مياد با يه دختر كم سن و سال با تحصيلات ناچيز ازدواج كنه….هان؟
به خدا خيلي خوش شانسي ….
حيف عشقي كه مي تونستم داشته باشم و حالا ندارم ….هم سن خودم بود ….دانشگاه رفته بود ….اداب معاشرت بلد بود .
.با پوزخند ..توچي ؟
تو چي داري كه دلم بهش خوش باشه …
جز اينكه يه دختر چادري هستي ….كه چهره چندان جذابي هم نداره كه بگم هيچي نداره ..لا اقل يه چهره اي داره كه بهم ارامش بده؟
با عصبانيت دنده رو عوض كرد …
نمي خواي تو خودتو تخليه كني ؟
بگو….. تا قبل از عقد واقعي خيلي وقت داري..بگو خودتو سبك كن …..هر چي باشه دوتامون ناچاريم همديگرو تحمل كنيم ..حداقل تو اين يه مورد باهم تفاهم داريم …
/
با چشماي پر اشك از پنجره به بيرون نگاه كردم ..
romangram.com | @romangram_com