#وسوسه_پارت_98


با سرعت به طرفش چرخيدم …

با خودم گفتم يعني اون ديده بود كه مي خواستم چيكار كنم ؟

مسعود-زبونت خيلي درازه ولي تو عمل خيلي ضعيفي …

براي خودم متاسفم كه مجبورم تحملت كنم

حرفاتو نخور ..راحت بگو

بگو ازم بدت مياد ..بخاطر اينكه تو رو از عشقت جدا كردم ..همونطور كه تو اينكارو با من كردي …بگو حالت از چهره ام بهم مي خوره ..و نمي توني به عنوان شوهر ت تحمل كني ..همون طور كه من نمي تونم تو رو تحمل كنم …

نمي دونم پدرم چه اصراي داره كه از يه خانواده سنتي دختر بگيرم ….

من يه ماهم نيست كه برگشتم ولي انتظار داره سريع همه چيزو قبول كنم ….با همه چيز كنار بيام

برگشت و يه نيم نگاه به چهره اشفته من كرد ….

مسعود-از من انتظار يه زندگي خوشو نداشته باش

مي خوام تو رو به ارزوت برسونم ….يعني فقط اسمم روت سنگيني كنه ..كه كسي جرات نكنه بهت نزديك بشه ….

بايد دلت به حال خودت بسوزه ….تو ديگه وقتي زنم شي ديگه هيچ كسي جرات نمي كنه بهت نگاه كنه ..

ولي من مي تونم در كمال ارامش به عشق خودم برسم ..به كسي كه دوسش دارم …و تو با وجود نحست ازم دورش كردي ….


romangram.com | @romangram_com