#وسوسه_پارت_92
دكتر كه جون پخته و كمي قد بلند بود…..از جيب خودش يه چراغ قوه كوچيك در اورد و با شستش…. پلك چشممو بالا برد و نورو انداخت تو چشمم…
دكتر-به راست نگاه كن..بالا..پايين…..
سرشو تكون داد..خوبه
دستتشو گذاشت رو پيشونيم..رو جاي ضرب خوردگي
اخم در امد
دكتر-ضرب ديده روش يخ بذاريد خوب ميشه….سرمشم كه تموم شد مرخصه ….مي تونيد ببريدش …
يكمم تقويتش كنيد …خيلي ضعيف شده
دكتر بعد از كمي معاينه و مطمئن شدن از سلامتيم….از اتاق رفت بيرون
خانوم جون-مادر من برم به اقات يه زنگ بزنم الان ميام …..
مسعود بالاي سرم وايستاده بود…و چيزي نمي گفت….
دست چپشو گذاشته رو بالشت زير سرم …مي دونستم داره نگام مي كنه…
ولي من ازش متنفر بودم …دوسش نداشتم …نمي خواستم چهره اشو ببينم…..
از همه بدم امده بود ….همه رو تو خراب شدن زندگيم مقصر مي دونستم …..
romangram.com | @romangram_com