#وسوسه_پارت_89
اقا جون-چرا امروز انقدر تو گيج مي زني دختر …. .مي گم .برو اونجا بشين
اروم رفتم و رو همون مبلي نشستم كه اون نشسته بود …ولي با فاصله ….
اقا جون دستي به ريشاش كشيدو.گفت:
پس فردا مراسم عروسيتونه ..براي اينكه رفت و امدنتون راحتر بشه يه صيغه محرميت دو روزه براتون مي خونم ….قرار بود زودتر از اينا…اين كارو براتون بكنم… ولي حالا هم دير نشده .
..به مسعود نگاه نمي كردم ازش متنفر بودم… اون داشت از من سوء استفاده مي كرد…..
اقا جون ازم پرسيد موافقم يا نه…
.چي مي تونستم بگم ؟بگم نه؟..نه جراتشو نداشتم…اگرم مي گفتم نه با دو ..سه تا كشيده ديگه بله رو از دهنم مي كشيد بيرون…
پس سنگين تر بود كه بگم بله …و من با حركت سر موافقتمو اعلام كردم
اقاجون شروع كرد به خوندن …و من ناباورانه به كلمه هايي كه از دهن اقا جون خارج مي شد گوش كردم….
احساس كردم از يه بلندي به سرعت سقوط كردم …..
خانوم جون با يه ظرف شيريني امد تو و شروع كرد به تعارف كردن ..من هنوز گنگ بودم…نمي تونستم بفهمم چه بلايي سرم امده….
تمام بدنم شل شده بود …..انگار يه وزنه چند كيلويي به پاهام بسته بودن و منو ميخكوب زمين و زمان كرده بودن ….
.فكر مي كردم با يه صيغه دو روزه ….ديگه زنش شدم …و بد بخت ….
اقا جون-حالا دو نفري مي تونيد بريد خريد ..من بايد برم بيرون …..خانوم بچه ها رو راه بنداز كه برن
romangram.com | @romangram_com