#وسوسه_پارت_88


خانوم جون-بيا تو مادر مي ريد …..

-مي ريم ؟

اقا جون-خانوم هدي رو صدا كن بياد اينجا…كارش دارم

خانوم جون-برو ببين اقات چي مي گه ….مسعودهم پيش اقا جونته

با قيافه در هم و داغوني رفتم طرف پذيرايي …..مسعود سرش پايين بود و روي مبل دو نفره اي نشسته بود…اقا جونمم كمي دور تر از اون.. روي يه مبل ديگه نشسته بود ….

اقا جون تا چشمش به من خورد…. چند بار چشماشو باز كردو بست.

اقا جون-برو پيش مسعود بشين ….

مسعود بهم خيره شد….

با ابهام به اقا جون نگاه كردم ..

اقا جون-.چرا وايستادي؟…. مي گم برو اونجا بشين …

.سر در گرم رفتم و سعي كردم كمي دورتر از مسعود بشينم …داشتم مي نشستم كه

اقا جون-اونجا نه …..رو همون مبلي بشين كه مسعود نشسته

متعجب از رفتار اقا جون…. براي اطمينان باز به اقا جون نگاه كردم..


romangram.com | @romangram_com