#وسوسه_پارت_73

از ماشين پياده شدم…. اگه اين حرفا به گوش اقا جونم مي رسيد …..خونموم مي شد محشر كبري.

- .اقاي محبي به خدا ….

تمام صورتش قرمز شده بود ….

به طرفم امد …… بازومو كشيد …درو باز كرد و منو پرت كرد تو ماشين …

مسعود-عاشق سينه چاكت ….چقدر با جنمه….. فرارو بر قرار ترجيح دادن..

- باور كن اونطور..كه فكر مي كنـــــــ

با پشت دست چنان زد تو دهنم كه احساس كردم دندونام خرد شد….

مسعود-امروز پدرت بعد از رفتن من ….با پدرم تماس گرفته و قرار مدارشونو گذاشتن…. حالا برم بگم نمي خوام….. دخترنتون هرزه است….

-…تو حق نداري به من تهمت بزني ….و هرچي از دهنت در مياد بهم بگي …

مسعودپس بايد چيكار كنم؟…. از ديروز كه يكسره دارم تو رو مي بينم … همش در حال بالا اوردنم……

فقط به خاطر احترام گذاشتن به بزرگترا….. بايد زندگيمو خراب كنم …

مسعود-حالا خوب گوش كن ببين چي بهت مي گم ..

دستشو به طرفم گرفت و با تهديد .حركتش داد….

نامردم…. بذارم حتي توي حياط خونه ام راحت راه بري ….

romangram.com | @romangram_com