#وسوسه_پارت_62
الهه-.بازش كن.. بازش كن ….ببينم چي توش نوشته …
كاغذ مچاله شده رو باز كردم …
«حدا خانوم ..دوست دارم من ..».و بعدم يه شماره..كه فكر كنم شماره خونه اش بود…
الهه با صدا زد زير خنده :
.واي واي هر دم از اين باغ خري مي رسد ..خوب شد رو ح جيمش يه نقطه نذاشت ..و گرنه خداتم مي كرد …
چه ابراز علاقه اي با اين جمله بنديش كرد…. كل كتاب ادبياتو در هم كوبيد …
دوست دارم من …ميمرد بگه دوست دارم ..منش ديگه براي چي بود ….
الهه كه از خنده نفسش بالا نمي يومد…
الهه-اخه يكي نيست بهش بگه اسكول حسابي ..عقلت كجاست كه امدي عاشق يه اسكول حسابي تر از خودت شدي ….كه نمي دونه عاشقي يعني چي؟
به الهه نگاهي كردمو و گفتم:
يه اسكولي به تو يكي نشون بدم كه يادت بره چندتا اسكول تو اين محل داريم …
با عصبانيت برگه رو پاره كردم و ريختمش وسط جوي اب كوچه…
دست الهه رو كشيدم
romangram.com | @romangram_com