#وسوسه_پارت_61
الهه-.اون جاي دلت كه پر از يونجه است… اونجا جاش خوبه ….
خنده ام گرفته بود ..
-گمشو بي شعور …مگه دل من كاهدنه ….
الهه-.لابد هست كه هر الاغي پا مي زاره به دلكده ات …
فقط هدي جون.. چطور لگد پريانشونو ….تو اون دل تحمل مي كني….
باهم اروم زديم زير خنده ….
الهه-.اوه اوه..داره صاحبت مياد …
با خنده :
خفه مي شي يا خفه ات كنم ….
الهه-.تونستي اول اين الاغ تازه به دوران رسيده رو خفه كن …من يكي پيشكش ….
چه شلواريم پوشيده جان عمه اش …..منو ياد كماندوهاي جنگ جهاني دوم مي ندازه ….خدايش خيلي برات كلاس گذاشته ….بين اين همه الوات ….قدرشو بدون ….جاي اقات خالي ….
سر كوچه پيچيديم…كه مزاحم هميشگي سرعتشو زياد كرد و توي يه حركت يه كاغذ مچاله شده رو انداخت تو بغلم ….
الهه-.واي مرگ من اين اوضاش ديگه خيلي خراب شده ….كار به نامه هاي عاشقانه هم كشيده ….
از ما حسابي فاصله گرفته بود و عقب عقب راه مي رفت …
romangram.com | @romangram_com