#وسوسه_پارت_63

-بيا از اين يكي كوچه بريم ….

الهه-حالا چي ميشه؟

-چي؟… امار اسكولاي محل ؟

الهه-نه بالام جان…. كوچه عوض شد ..بحث اونم تموم شد …….مسعودو مي گم ….

-خانوم جون گفت كه اقا جون جواب مي ده ..

الهه-جواب اونا چيه ….؟

-اقا جون كه بله است

الهه-و مسعود؟

-اون براي حال گيري منم كه شده با اين ازدواج موافقه ….

الهه-.فكر نمي كنم هدي…انقدرام نفهم نيست كه زندگيشو به گند بكشه..هان؟

سر جام وايستادم و با عصبانيت به الهه نگاه كردم

الهه چند قدم ازم فاصله گرفت… وقتي ديد كنارش نيستم به عقب برگشت و نگام كرد …..

الهه-چت شد…؟چرا وايستادي ؟

- حالا ازدواج با من به گند كشيدن زندگيشه؟

romangram.com | @romangram_com