#وسوسه_پارت_342


لاله - مگه غير اينه

خانوم جون كه سن و سالي نداشت… كوچكتر از اون بود ..پس چرا اون هنوز زنده است

-چرا مي گي اون

لاله - من كسي به اسم پدر..يا اقا جون ديگه ندارم ..

-گناه داره لاله

به طرف تخت رفت و روشو مرتب كرد

لاله - گناه من داشتم..گناه تو داشتي

يادت نيست چطور از خونه انداختت بيرون

حتي نذاشت تو مراسم خانوم جون بياي

-گذشته ها گذشته

لاله - براي من چيزي نگذشته

شايد تو بتوني راحت فراموش كني… ولي من ..

به در اتاق كه من بسته بودم نگاهي كرد …


romangram.com | @romangram_com