#وسوسه_پارت_309
-من سيرم …به خدا چيزي از گلوم پايين نمي ره
به حرفم گوش نكرد و حين غر غر کردنام…. لقمه رو گذاشتم تو دهنم …
با حالت خنده داري بهش خيره شدم …
با خنده لقمه اي تو دهن خودش گذاشت :
حاتم-انقدر اگه حرف نزده بودي ..تا الان 10 تا لقمه خورده بودي
دستمو بردم بالاو بقيه لقمه رو كه نصفه نيمه تو دهنم بود ..دادم تو…
- ..حالا اجازه مي دي برم..
حاتم-ميشه امروز نري
-نه حاتم…. نميشه
حاتم-دلم مي خواست ..با هم مي يومدي ..
-بعد از ظهر ميام ديگه …
يه لقمه ديگه گذاشت تو دهنم …
حاتم-كي اين درست تموم ميشه ..که من راحت شم …
-چيزي نمونده ..يه ذره ديگه تحمل كني تموم شده …
romangram.com | @romangram_com