#وسوسه_پارت_307
سرمو چرخوندم ..تمام صورت حاتم خيس شده بود ….
با ديدن اشكاش.. اشكاي منم جاري شد …
همراه گريه بهم لبخند زد و منو تو بغلش بيشتر فشار داد ..
.صداي هق هق گريه اش تو گوشم پيچيد …
حالا مي فهميم چقدر دوسش دارم و اين اغوش گرمو حاضر نيستم با هيچ چيز ديگه اي تو دنيا عوض كنم
حاتم تنها چيز با ارزش زندگيم بود
بعد از مدتها …اولين شبي بود كه تو اغوش حاتم به ارامش رسيدم…
.شبي كه هرگز فراموشش نمي كنم ..شبي پر از عشق ..به همراه نجواهاي عاشقانه اي كه حاتم مثل لالايي دم گوشم مي خوند …
من اين مرد رو دوست داشتم
با همه وجودم
…و گذاشتم براي هميشه مرد من باشه
-واي باز ديرم شد …
مقنعه امو سر كردم و مشغول مرتب كردنش رو سرم شدم …كيفو و وسايلمو از روي ميز برداشتم و به طرف اشپزخونه دويدم …
وسايلمو پرت كردم رو اپن….. سريع وسايل صبحونه رو اماده كردم ….
romangram.com | @romangram_com