#وسوسه_پارت_305

كه اونطوري نگام نكنه …

مي دونستم چي مي خواد…

تو اين چند ماه…رو حرفش مونده بودو بهم نزديك نشده بود ….

ولي گاهي مي ديدم وقتي تو خونه است خيلي كلافه ميشه .

و خودشو با چيزي مشغول مي كنه ..

.گاهيم..يهو بدون دليل از خونه مي زد بيرون ….

سرم رو سينه اش بود …منو بيشتر به خودش فشار داد …

احساس كردم ته دلم خالي شد ….

همونطور كه سرم تو بغلش بود ..منو از خودش جدا كرد….. ..

چشم تو چشم شديم …

لباش به وجدم مي اورد …

تو قلاب دستاش اسير بودم ……

چون تازه از بيرون رسيده بوديم وقت نكرده بودم لباسمو عوض كنم ..

.و هنوز رو سري سرم بود .

romangram.com | @romangram_com