#وسوسه_پارت_303

.حتي يه بارم بهم پيغام داده بود كه مي خواد منو ببينه …

اما همون يه بار مار گزيدگي بهم فهمونده بود ..كه نزديك شدن به اين دختر يه خطر بزرگه

..ولي متاسفانه نزديك نشدنم …نتونست مانع بشه ….

حاتم-ديدي اينطوري …

اصلا متوجه كاري كه مي گفت نبودم …

گرماي بدنش …داشت ديونه ام مي كرد

حاتم- …چرا صدات در نمياد؟ ..با توام …؟درست بگير..هدي ؟

صورتم گر گرفته بودو از درون داغ شده بودم …

چشممو بستم كه كمي اروم بشم ..تو اين چند ماهه ..

هيچ وقت انقدربهم نزديك نشده بود

حاتم-هدي؟

يه دفعه چشمامو باز كردم

- هان؟

سرشو اورد جلو ..گونه اش به گونه ام خورد …

romangram.com | @romangram_com