#وسوسه_پارت_296


حاتم - از بچگي به هنر و نقاشي خيلي علاقمند بودم ..

بچه كه بودم زياد مي رفتم خونه عموم..يه جواريي پلاس اونجا بودم ….عموم ساز مي زد…

كسي از كاراش خوشش نمي يومد …فكر مي كردن كسي كه ساز مي زنه ..

يه ادم نا جوره و دين گريزه ..

.اما من كه عاشق عموم بودم ..عاشق ساز زدناشم شدم ….

بيشتر از همه دف و تار..ميزد…منم اين دوتا رو خوب پيشش ياد گرفته بودم

…اما عمرش زياد بهش وفا نكرد و تو 40 سالگي مرد …

ثروتي نداشت كه بخواد براي كسي باقي بذاره …..حتي توي مراسم خاكسپاريشم بيشتر از 10 نفر ادم نيومد..پدرمم نرفت …

اما من رفتم …نمي دونم چرا هيچ وقت ازدواج نكرد …

حتما بخاطر همين چيزا بوده ….خوب يادمه روزي كه تمام وسايل اتاقشو ريختن وسط حياطو ..با يه چوب كبريت همه شو اتيش زدن …

اما من زرنگي كردم و قبل از اينكه بقيه بفهمن دفشو برداشتم و يه جاي مطمئن قايمش كردم ….

اون دفيم كه ديد ي.. هموني بود كه از عموم برام مونده بود …

- پس چرا اونطوري شده بود.؟


romangram.com | @romangram_com