#وسوسه_پارت_295
مخصوصا اينجور زنا كه كاري جز دور هم نشستنو و غيبت كردن ندارن
ادم وقتي بيرون گود مي شينيه ..فكر مي كنه عقلش بيشتر از همه مي كشه و كار همه رو باز خواست مي كنه
منم كه بچه بودم …بقول بي بيم…عقلم قد نمي داد كه ….
..از اين جور بحثا و حرفا خوشم ميومد ….مخصوصا وقتي كه با اب و تابم تعريف مي كردن ….
پورخندي زدم
- نمي دونستم يه روز من مي شم نقل حرفاشونو …و پشت سرم تا مي تونن حرف مي زنن
حاتم - تو هم فكر مي كني.. ادم بدي هستم …؟.
به چشماش نگاه كردم ….
- من چيزي درباره تو نمي دونم ..هر چيم كه گفتم ..طبق گفته هاي ديگران بوده …
با خنده:
اونايي كه دور هم مينشستن ….
انتهاي قاشقمو گرفتم و تو بشقابم چرخوندم ….
- تو اين چند روز كه باهم بوديم ….چيزي نديدم كه نشون از بدي تو باشه …
قاشقشو برداشت و با يه تيكه از كبابش ور رفت
romangram.com | @romangram_com