#وسوسه_پارت_270
- يعني هنوز اونجا كار مي كنن …؟
شما ؟
گوشي رو زود گذاشتم سر جاش ….نفسمو دادم بيرون
گوشي رو دوباره برداشتم كه با خونه اشون تماس بگيرم ….اما پشيمون شدم .
-.اون الان خونه نيست ….بايد خودم برم سراغش
اما هنوز زود بود …پياه راه افتادم كه تا ظهر بتونم خودمو برسونم محله قديمي ….
از كنار يه مغازه رد شدم ..به لباساي داخل مغازه نگاهي انداختم …
..لباساي بدي نداشت ….اما زياد جالبم نبودن ….به خودم نگاه كردم .
.از موقعه اي كه امده بودم ..همش اين مانتو و روسري تنم بود ….
-چه فرقي داره ..لباس خوب بپوشي يا به درد نخور ..اصل اينكه توشون راحت باشم
وارد مغازه شدم…..و .بعد از گرفتن لباس به راهم ادامه دادم ….
خيلي پياده امده بودم ..بايد بقيه راهو با ماشين مي رفتم ….تو ايستگاه اتوبوس منتظر شدم ……
.كه احساس كردم كسي داره بهم خيره نگاه مي كنه ..سرمو كه اوردم بالا..يكي از همسايه هاي قديميمونو ديدم ….
romangram.com | @romangram_com