#وسوسه_پارت_257

فكر نمي كرد كه انقدر نامرد باشي……….. ولي ثابت كردي كه هستي

حاتم-چرا باور نمي كني …كار من نبوده ….

- چرا بايد باور كنم …

تو از اون محل …از اون ادما … زخم خورده بودي…… ..منم يكي از اونا …

سرشو تكون داد…

حاتم-باور كن …كار من نبوده …

- باور نمي كنم ..چون من و تو ….توي اون شب كذايي…. تو اون كوچه تاريك… روي ديوار تنها بوديم .

.هيچ كس ديگه اي ..هم وجود نداشت …. هيچ كسي ..غير از من و تو

حاتم-چرا نمي خواي عقلتو به كار بندازي …

سكوت كردم

پوزخندي زد …

حاتم-چيزي كه ادماي اون محل هيچ وقت به كار نمي دازن …

از جام بلند شدم ……او ل به اسمون و بعدم به صورتش نگاه كردم ….

- من ازت جدا مي شم …هيچ وقت قبول نداشتم و ندارم كه زنت شدم …

romangram.com | @romangram_com