#وسوسه_پارت_252
بر خلاف اينكه هميشه با ديدن چهره اش …به اوج نفرت مي رسيدم .
..ولي حالا …ديدن اين صورت .و سو سه ام مي كرد كه بيشتر بهش نگاه كنم …
تا جايي كه هوس كشيدن سر انگشتامو رو لبش كردم ….
به چشماش نگاه كردم ..غرق خواب و فارغ از دنيا بود ….
نگاه چشمام حركت كرد به سمت لباش
رو سري رو از دستم ول كردم….. انگشت اشاره امو به لباش نزديك كردم ….
داغي صورتشو با انگشتم حس مي كردم ….
داشتم مسخ مي شدم ….
باز به چشماش نگاه كردم …..
چيزي نمونده بود كه انگشتمو بذارم رو لباش كه …يه نيروي دروني مانع شد …و باعث شد حركت دستمو متوقف كنم
چشمامو اروم بستم و دستمو از صورتش دور كردم ….از جام بلند شدم ..به طرف حياط رفتم ..و رو پله نشستم ….
سرمو به چار چو ب در تكيه دادم …و به اسمون خيره شدم ….
اب ..اب…
romangram.com | @romangram_com