#وسوسه_پارت_251

.عقب عقب رفتم و رو به روش رو زمين نشستمو و به ديوار تكيه دادم

حالا كه اتاق مرتب شده بود ..بزرگتر به نظر مي رسيد

هنوزم نگرانش بودم …

- احمق ديونه معلوم نيست رفته چه بلايي سر خودش اورده ….

با اينكه راحت خوابيده بود … ولي روي پيشونيش ..قطر هايي از عرق جا خوش كرده بودن …..

چهار دستو پا بهش نزديك شدم …دستمالي پيدا نكردم ….گوشه رو سريمو گرفتم و به پيشونيش نزديك كردم ….

يه لحظه دستم از حركت ايستاد… به مژه هاي كشيده اش خيره شدم …چشماشو كه بسته بود …

شده بود مثل بچه ها …كه بي خيال دنيا مي خوابن و از هفت دولت ازادن …

يه دفعه كمي تكون خورد ….ترسيدم و خودمو كشيدم عقب

…وقتي مطمئن شدم خوابه …اروم گوشه رو سريمو گذاشتم رو پيشونيش ….

چند ساعت پيش كه اونطوري مي لرزيد حسابي ترسيده بودم …

با دقت به صورتش نگاه كردم ..انتهاي رو سريمو اروم از بالاي پيشونيش كشيدم..تا روي گونه اش …

جاي زخم ديروز روي صورتش كمي بهتر شده بود …دستمو برداشتمو و بردم و طرف ديگه صورتش ..عرقاي اونورم پاك كردم

گرماي نفسش به مچ دستم مي خورد ….

romangram.com | @romangram_com