#وسوسه_پارت_248


تمام ناراحتيم فقط از اين بود كه نكنه از حرفاي من اين بالا سرش امده باشه …

-باشه ..فقط هر چي شد بهم خبر بديد …

مظاهر - باشه ..شما برو خونه …خبري شد خبرتون مي كنم ..

سرمو تكون دادمو از ماشين فاصله گرفتم ….

با دور شدن ماشين… به خونه برگشتم …

به ديوار تيكه دادم ….

همش خودمو سر زنش مي كردم ….من حق نداشتم .باهاش اين كارو كنم …

.حالا هرچقدرم ..كه گناه كار بود ..

- اه ..اه ..لعنت به من …لعنت به زبونم مزخرفم

دلم اروم نميشد ….از روزي كه امده بودم ..هر چيزي رو يه جايي ولو كرده بودم …

بايد خودمو مشغول مي كردم …

خم شدمو مشغول جمع كردن پتو و تشك شدم ….

و به حساب…. خونه رو تميز كردم ..انقدر ور رفتمو …خودمو مشغول كردم كه عقربه هاي ساعت بلاخره ساعت 11 رو نشونم دادن …


romangram.com | @romangram_com