#وسوسه_پارت_246


مظاهر - من برم كتمو بردارم الان ميام ..

سميه دستمو گرفت تو دستش :

نگران نباش ..

- پس من مي رم …بگو اقا مظاهرم زودي بياد …

سميه - وايستا… الان مياد باهم بريد

-نه من زودتر مي رم ..فقط بگو زود ي بياد

سميه – باشه باشه ..نگران نباش

بي معطلي به طرف خونه دويدم

حاتم به شدت عرق كرده بود …

با نگراني به در نگاه مي كردم كه مظاهر بياد …

مدام به طرف در مي رفتم و بر مي گشتم تو اتاق …تا اينكه مظاهر امد و زودي امد بالا سرش …كنارش زانو زد و دستشو گذاشت رو پيشونيش

مظاهر - حاتم ….چت شده پسر ؟

سرشو اور بالا :


romangram.com | @romangram_com