#وسوسه_پارت_244


حاتم - كجا مي ري؟ ..تنهام نذار …

تلاش كردم دستمو از دستش … جدا كنم

- نترس …الان ميام

حاتم - نه ..داري دروغ مي گي ..تو هم مي خواي مثل همه … تنهام بذاري و بري

- نه حاتم…. من الان بر مي گردم ….

حاتم - نرو …دارم مي سوزم

دستاش شل شد …لرزشش يه لحظه هم متوقف نمي شد

نمي دونستم بايد چيكار كنم …بالا سرش با ترس و لرز ايستادم

- خدا يا …بايد از كي كمك بگيرم ؟

كه زودي يه نور اميد تو دلم جونه زد

با تمام توانم خودمو به خونه سميه رسوندم …

زنگشونو زدم …

باز كن ديگه ..چرا انقدر لفتش مي دي


romangram.com | @romangram_com