#وسوسه_پارت_243

-حاتم پاشو …داري چي مي گي ؟…

حاتم - فقط بهش گفتم كمكت مي كنم …اما اون عوضي همه چي رو بهم ريخت …

اگه فقط يكم ….فقط يكم زبون به دهن مي گرفت …

حاتم - اخ خدا ….دارم مي سوزم …

يهو به دستم چنگ انداخت ..

حاتم - بهشون بگو منو نسوزونن …من كاري نكردم ..همش كار خودش بود …

كار خود نامردش

- حاتم كسي نمي سوزننت..

حاتم - چرا همه جا روشنه ..دارم مي سوزم …

نگاه كن ..همه چوب تو دستاشونه ….دارن پرت مي كنن تو اتيش

تو ر خدا نذار ..دارم مي سوزم

.لرزشش بيشتر شد …

با ترس خواستم از جام بلند شم..

كه دستمو محكمتر گرفت ….

romangram.com | @romangram_com