#وسوسه_پارت_242


- چشماتو باز كن …

.اصلا صدامو نمي شنيد ..فقط مي لرزيد …براي اوين بار صداش كردم

- حاتم …

بهش نزديكتر شدم ..

- حاتم …

اروم و با لرز چشماشو باز كرد …

-با خودت چيكار كردي ؟

كمي بهم خيره شد….و بعد از چند ثانيه اي لباش شروع كرد به حركت

حاتم - اونا هيچي نمي فهمن …

-كيا ؟

حاتم – همونا …..نگاشون كن ….همشون دارن مثل انگل رو بدنم راه مي رن ….

تو هم مي بينيشون مگه نه ؟

ترسيدم …


romangram.com | @romangram_com