#وسوسه_پارت_230


- توي بي شرف دست رو من بلند مي كني …. بعد م مي گي خواهش مي كنم

نور ماه رو نيم رخ صورتش افتاده بود ….و چهره اشو يه جور ديگه جلوه مي داد

- ازت بدم مياد …خيلي هرزه اي …همون بهتر كه با بي ابرويي از اون محل انداختنت بيرون …

چشماشو بست و دستمو بيشتر فشار داد…

- چيه داري عذاب مي كشي ….؟

وقتي كه اون موقع… بيرون از خونه خوش مي گذروني …..و به ريش ملت مي خنديدي ..

بايد به اين روزام فكر مي كردي …..به اين روزا كه بايد اين حرفارو تحمل كني …

برات خيلي متاسفم ..يعني يه ادمم انقدر مي تونه پست باشه ؟

با خشم و اون يكي دستمو گرفت و منو بيشتر به سمت خودش كشيد …

دندوناشو از شدت عصابنيت بهم فشار مي داد

ترسيده بودم ….ولي نمي خواستمم كم بيارم …

- چيه حرفام ناراحتت مي كنه …؟

- اشكال نداره ….تا فردا تحمل كن ….دوباره مي ري پيش اونايي كه دوسشون داري ….همونايي كه با عشوه هاشون همه ي اين ناراحتيا رو از دلت در ميارن


romangram.com | @romangram_com